نخل و نگاه تشنه اروند

به امید سیرابی قمقمه

اینجا کربلا نیست

اما عطش بهانه عباس را می گیرد

و من صبر زینب را ندارم

بوی پیراهنت را

نمی خواهم

نشانی استخوان هایت کجاست؟

هنوز عطر تابوت های بی نام

تمام حسم را به نینوا می برد

تنت بوی خاک می دهد

بی نشان و غریب

اما آشنا...

زینب گودینی

یامَن اِسمُهُ دَوا وَ ذِکرُهُ شَفاء